معانی کلمه : کور کورکی
لغت نامه دهخدا
کورکورکی. [ رَ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) راه رفتن آهسته و بااحتیاط در تاریکی چون کوران.
فرهنگ فارسی
را ه رفتن آهسته و با احتیاط در تاریکی چون کوران
گویش مازنی
از روی بی فکری – کورکورانه
/koor kooraki/ از روی بی فکری – کورکورانه
