Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کودک

تلفظ بین المللی : /kˈuːdak/ تلفظ :‌ [k'u:dak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کودک امدن
  • کودک اوردن
  • کودک توان خواه
  • کودک دریا
  • کودک سرا
  • کودک سرشت
  • کودک سرشتی
  • کودک مزاج
  • کودک مزاجی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کودک. [ دَ ] ( ص ) کوچک. صغیر. ( فرهنگ فارسی معین ). پهلوی ، کوتک بمعنی صغیر. ( از حاشیه برهان چ معین ). صورت دیگر آن کوچک است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کوچک شود. || ( اِ ) طفل و بچه خواه پسر باشد و یا دختر. ( ناظم الاطباء ). فرزندی که به حد بلوغ نرسیده ( پسر یا دختر ). طفل. ج ، کودکان. ( فرهنگ فارسی معین ). ولید. صبی. ( ترجمان القرآن ). طفل. بچه. ولید. صبی ( پسر ). صبیه ( دختر ). ( ...

فرهنگ عمید

بچه، پسر یا دختر خردسال.

فرهنگ معین

(دَ ) [ په . ] (ص . ) طفل ، خردسال .

فرهنگ فارسی

پسریادخترخردسال
۱ - ( صفت ) کوچک صغیر . ۲ - ( اسم ) فرزندی که بحد بلوغ نرسیده ( پسر یا دختر ) طفل جمع : کودکان : و زنان و کودکان را اسیر گردانیدند . یا کودک غازی . پسر بازیکن که پیش آهنگ دیگران بود و پیش از آنان از چنبر بگذرد : باد چالاک در رسن بازی سر تو همچو کودک غازی . ( کمال اسماعیل ) ۳ - جوان : بازرگانی که زن نیکو و کودک گزیند و عمر در سفر گذارد .

دانشنامه عمومی

طفل.

کودَک یا بچه یا وچه به انسان خردسال (دختر و پسر) گفته می شود. برابر دیگر کودک در زبان فارسی واژه بچه می باشد.واژه کودک از ریشه واژه پهلوی kuk به معنای کوتاه می باشد و با واژه های کوتاه و کوچک هم خانواده می باشد. این واژه به بزرگ نشدن و سادگی و پاکی نیز اشاره دارد.دورهٔ عدم تمیزدورهٔ تمیزدر کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، کودک به هر انسانی که زیر هجده سال تمام باشد گفته می شود؛ مگر ...

نقل قول

کودک هر انسان کمتر از ۱۸ سال سن است.• «اگر می خواهید کودکانتان باهوش شوند، برایشان افسانه ها بخوانید. اگر می خواهید باهوشتر شوند، برایشان بیشتر افسانه بخوانید.» -> آلبرت اینشتین• «اگر می خواهید کودکتان را نگه دارید، به آن ها اجازه بدهید که بروند».اگر می خواهید از کودکتان حفاظت کنید، به آن ها اجازه بدهید که بروند ».• -> مالکوم فوربس• «اگر ما می خواهیم صلحِ واقعی را در جهان آموزش بدهیم و اگر ما واقع...

مترادف و متضاد

بچه، جوان، خردسال، رود، صبی، طفل، نوباوه، نوباوه، نوجوان

babe (اسم)شخص ساده و معصوم، کودک، طفل، نوزادbaby (اسم)شخص ساده و معصوم، کودک، طفل، نوزاد، بچه، بچه کوچکchild (اسم)کودک، طفل، بچه، زاد، فرزند، خردسال، زادهkid (اسم)کودک، بچه، بچه کوچک، کوچولو، بزغاله، چرم بزغالهinfant (اسم)کودک، طفل، بچه، بچه کمتر از هفت سالtike (اسم)کودک، سگ، ادم خام دست و بی تجربهbantling (اسم)کودک، کوچولوtrot (اسم)کو...

واژه نامه بختیاریکا

بچه ساوا
تَپ؛ تَپ و تیل

کلمات مرتبط

  • کودک امدن
  • کودک اوردن
  • کودک توان خواه
  • کودک دریا
  • کودک سرا
  • کودک سرشت
  • کودک سرشتی
  • کودک مزاج
  • کودک مزاجی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات