معانی کلمه : کوخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خانۀ بی پنجره.
۲. خانه ای که کشاورزان و فالیزبانان میان کشتزار برای خود درست می کنند.
۲. خانه ای که کشاورزان و فالیزبانان میان کشتزار برای خود درست می کنند.
فرهنگ معین
(اِ. ) خانه ای که از علف و نی و چوب ساخته شود.
فرهنگ فارسی
ربرت کخ پزشک و میکرب شناس آلمانی ( و. کلستال ۱۸۴۳ - ف. ۱۹۱٠ م . ) وی همان کسی است که میکرب سل را بنام توبرکولوز کشف کرد .
( اسم ) کرم : در ... کوخ افتاده است .
کازه ازنی و کلک ومانند آن بیروزن کاخ مثله کوخ و کاخ خانه که از نی بر آورده باشند بی روزن و هر دو کلمه دخیل است .
( اسم ) کرم : در ... کوخ افتاده است .
کازه ازنی و کلک ومانند آن بیروزن کاخ مثله کوخ و کاخ خانه که از نی بر آورده باشند بی روزن و هر دو کلمه دخیل است .
دانشنامه عمومی
کوخ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کوخ سرتزین
کوخ شیخ الاسلام
کوخ حاجی کریم
کوخ کانی گویز
کوخ مامو
کوخ رستم
کوخ صوفی رشیدپیروز
کوخ سرتزین
کوخ شیخ الاسلام
کوخ حاجی کریم
کوخ کانی گویز
کوخ مامو
کوخ رستم
کوخ صوفی رشیدپیروز
wiki: کوخ
