کوته نظر. [ ت َه ْ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) کوتاه نظر. ( فرهنگ فارسی معین ). ناعاقبت اندیش. ( غیاث ). غافل : پدر و مادر و فرزند و عزیزان رفتندوه چه ما غافل و مستیم و چه کوته نظریم.خاقانی.در چشمت ار حقیر بود صورت فقیرکوته نظر مباش که در سنگ گوهر است.سعدی.کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد.( گلستان سعدی ).تو کوته نظر بودی وسست رای که مشغول گشتی به جغد از همای.سعدی.- کوته نظرفریب ؛ فریبنده کوته نظر...
فرهنگ عمید
تنگ نظر، بخیل، ممسک.
فرهنگ فارسی
۱ - کسی که عاقبت اندیش نباشد . ۲ - صاحب غفلت غافل . ۳ - بخیل ممسک تنگ نظر .