کوت . (موصول + ضمیر + ضمیر) که + او + ت ضمیر متصل ؛ مخفف که او ترا. (ناظم الاطباء).
کوت . [ ک َ / کُو ] (اِ) کفل و سرین آدمی را گویند. (برهان ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). گوت . (برهان ). و رجوع به گوت شود.
(اِ.) کفل و سرین آدمی .
[ هند. ] (اِ.) قلعه ، حصار.
(اِ.) 1 - کود. 2 - مجموع ، انباشته .
(اِ.) یکی از پنج سهمی که برحسب سنت مبنای تقسیم محصول به شمار می رود.
سوراخی که آن طرفش معلوم نیست و نور از آن رد نمی شود.
سوراخی که ان طرف ان معلوم نیست و نور از ان رد نمیشود.
ذخیره – انباشته شده – روی هم انباشته شده
کود.