کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کندیدن | کلماتور
معانی کلمه : کندیدن
تلفظ بین المللی :
/kandˈidan/
تلفظ :
[kand'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
کنبیدن
کنیدن
کلندیدن
کندیده
کزدیدن
دانشنامه کندین
عکاسی کندید
فرودگاه بین المللی کرانبروک کندین راکیز
کندیان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
کندیدن. [ ک َ دَ ] ( مص ) کندن. ( آنندراج ). کندن و کندن فرمودن. ( ناظم الاطباء ). کندن فرمودن. به کندن واداشتن. ( فرهنگ فارسی معین ): عبط، اعتباط؛ کندیدن جای ناکنده را. ( منتهی الارب ). || بیرون آوردن. خارج کردن. درآوردن. ( ازفهرست ولف ). کندن. ( فرهنگ فارسی معین ) : چو بهرام برخاست از خوابگاه برآمد بر او یکی نیکخواه که کبروی را چشم روشن کلاغ ز مستی بکندیددر پیش زاغ.فردوسی.این ساعت گردنتان زدمی و...
فرهنگ عمید
کندن.
کلمات مرتبط
کنبیدن
کنیدن
کلندیدن
کندیده
کزدیدن
دانشنامه کندین
عکاسی کندید
فرودگاه بین المللی کرانبروک کندین راکیز
کندیان
نظرات