کندوری. [ ک َ ] ( اِ ) مائده و سفره باشد. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 153 ). آن ازار بود که در سفره بود و گروهی سفره گویند. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 517 ). سفره و دستار خوان چرمی را گویند. ( برهان ). سفره بزرگ که آن را دستار خوان می گویند. ( غیاث ) ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ). سفره بود به زبان خراسان. ( حاشیه فرهنگ اسدی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). سفره چرمین که بر روی میز گسترانند. ( ناظم الاطباء...
فرهنگ عمید
= کندوره: گشاده درِ هر دو آزاده وار / میان کوی کندوری افکنده خوار (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۱۰۱ ).
فرهنگ معین
(کُ دُ ) (اِ. ) نک کندوره .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پارچه ای که بر روی سفره و زانو اندازند تا سفره و زانو آلوده نگردد دستار خوان پیش انداز : بر این سفر. آسمان نگر بقرصها ی ستارگان و کاکی ماه در میانه بر کندوری شعر هوا .