کندش . [ ک ُ دِ ] (اِ) گلوله ٔ پنبه برزده را گویند که به جهت رشتن مهیا کرده باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). بندش . غلوله ٔ پنبه ٔ برزده . (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). سبیخه . (السامی ). || چوبی را گویند که حلاجان پنبه ٔ برزده را بر آن پیچند تا گلوله شود. (برهان ) (ناظم الاطباء). بیخ چوبی را گویند که ندافان پنبه ٔ برزده بر آن پیچند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). || به معنی ...
فرهنگ عمید
پنبۀ زده شده که آن را برای ریسیدن پیچیده و گلوله کرده باشند، غنده، بندش، بندک، بنجک.
فرهنگ معین
(کُ دِ یا کَ دُ ) (اِ. ) پنبة زده شده که آن را برای ریسیدن گلوله کرده باشند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - گیاهی است از تیر. سوسنیها و از دست. سور نجانها که آنرا خربق سفید نیز گویند . برگها یش متناوب و بیضوی و بسیار بزرگ بار گبرگهای متعددست . گلها یش سفید مایل بزرد و گل آذینش خوشه ایست که در انتهای میوه اش مرکب از سه کپسول پیوسته بهم از قاعده است و در بالا از یکدیگر مجزا میشوند خربق سفید خربق ابیض پلخم کندس . یا جوهر کندش . آلکالو ئیدی است بنام وراترین که در کندش موجود است . توضیح در برخی م...