کندرو. [ ک ُ رَ] (اِخ ) نام وزیر ضحاک . (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری )(آنندراج ) (انجمن آرا) (از فهرست ولف ) : ورا کندرو خواندندی به نام به کندی زدی پیش بیداد گام . فردوسی .سخنها چو بشنید زو کندروبکرد آنچه گفتش جهاندار نو. فردوسی .به کاخ اندر آمد روان کندروبه ایوان یکی تاجور دیدنو.فردوسی ....
فرهنگ عمید
ویژگی انسان یا حیوانی که آهسته و آرام حرکت می کند.
دانشنامه آزاد فارسی
کُندرودر شاهنامۀ فردوسی، پیشکار ضحّاک . کندرو با دیدن فریدون در کاخ ضحاک که اَرنَواز و شَهرناز را در کنار و مردم و سپاه را کمربسته در پیرامون خود داشت ، بی درنگ به نیایش او برخاست ، اما با رسیدن شب ، خود را به ضحّاک رسانید و او را آگاه کرد. در داستان روان گرشاسپ آمده که کُندرو را می بیند که دوازده دِه را جویده و مردمِ مرده از دندان هایش آویخته بودند. آن گاه گرشاسپ و کُندرو نُه شبانه روز در دریا جن...
فرهنگ فارسی
( اسم ) مصطکی : و چون از عمان سوی جنوب بگذرد به شحر باز رسد که کندرو از آنجا خیزد . بطئ السیر . مقابل تندرو . دیر رو. گران رو
فرهنگ اسم ها
اسم: کندرو (پسر) (فارسی) معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پیشکار ضحاک