کنایت . [ ک ِ ی َ ] (ع اِمص ، اِ) کنایه . مقابل صراحت . کلامی که بر غیر موضوع له خود که از لوازم او باشد دلالت کند. ج ، کنایات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پوشیده سخن گفتن و سخن پوشیده و به اصطلاح چیزی را به چیزی در ذهن تشبیه کرده اسم مشبه را نهی داشته نام مشبه ٌبه مذکور ساختن . مثال آن :لؤلؤ از نرگس فروباریده گل را آب دادوز تگرگ روح پرور مالش عناب داد.یعنی معشوق رنجیده شد و اشک از چشمانش فروب...
فرهنگ عمید
کنایه#NAME?
= کنایه
فرهنگ فارسی
کنایه : تلقین و درس اهل نظر یک اشارتست گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم . ( حافظ )