کناره گرفتن. [ ک َ / ک ِ رَ / رِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) دوری کردن. اعتزال. دوری جستن. انزوا گزیدن. دوری گرفتن : کناره گیر از او کاین سوار تازانست کسی کناره نگیرد سوار تازان را.ناصرخسرو ( دیوان چ تهران ص 9 ).گر دوستیت جرم است آن جرم کرده آمداز بهر این نگیرند از دوستان کناره.رفیع مروزی.گفت چرا بت می پرستید و بتان را خدا می دانید و از آفریدگار خویش کناره می گیرید. ( قصص الانبیاء ص 133 ).تقدیر در ای...
فرهنگ معین
( ~ . گِ رِ تَ ) (مص ل . ) عزلت گزیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دوری کردن اعتزال .
مترادف و متضاد
resign(فعل)
تفویض کردن، دست کشیدن، مستعفی شدن، کناره گرفتن، استعفا دادن از