کمرکش. [ ک َ م َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) مرد شجاع و دلیر و دلاور و بهادر و پهلوان باشد. ( برهان ). کنایه از مرد شجاع و دلاور و بهادر و پهلوان. ( آنندراج ). پهلوان و مرد شجاع و دلیر و بهادر. ( ناظم الاطباء ) : کمرکشان سپه را جداجدا امروزکمر برهنه به منزل شدی ز حلیه زر.فرخی.به چاشتگاه ملک با کمرکشان سپاه برفت بر دم او جنگجوی و کینه گزار.فرخی. || ( اِ مرکب ) دامنه کوه و تپه. ( فرهنگ فارسی معین ): کوه...
( ~ . کِ ) ۱ - (اِمر. ) دامنة کوه و تپه . ۲ - (ص مر. ) شجاع ، دلیر، دلاور.
فرهنگ فارسی
بالای کوه، کمرکوه ۱ - شجاع دلیر دلاور ( سرکش ) : ( کمر کشان سپه را جدا جدا هر روز کمر برهنه بمنزل شدی ز حلی. زر ) . ( فرخی ) ۲ - ( اسم ) دامن. کوه و تپه .
گویش مازنی
نیمه راه سربالایی کوه
چوب هایی به کلفتی تقریبی ده در ده سانتی متر و بلندی سه تا ...
/kamer kash/ چوب هایی به کلفتی تقریبی ده در ده سانتی متر و بلندی سه تا چهارمتر که از وسطهلاها و از زیر آن میخ می شود تاهلاها نگهداری شوند ومحکم گردند اصطلاحی است در خانه سازی چوبی & نیمه راه سربالایی کوه