کمال . [ ک ُم ْ ما ] (ع ص ، اِ) ج ِ کامل . (ناظم الاطباء).
۱. بالاترین مرتبۀ چیزی؛ نهایت: با کمال خرسندی.
۲. (اسم مصدر) برتر بودن در داشتن صفات نیک؛ کامل بودن؛ آراستگی صفات.
۳. درایت؛ دانایی؛ خردمندی.
۴. (اسم) (فلسفه) صورت نهایی و طبیعی هرچیز.
۵. (اسم مصدر) (تصوف) رسیدن به مرحلۀ محو و فنا.
〈 کمال یافتن: (مصدر لازم)
۱. به کمال رسیدن؛ کامل شدن.
۲. ترقی کردن.
شعور و فهم
(تلفظ: kamāl) (عربی) آخرین حد چیزی ، نهایت ، بسیاری ؛ سر آمد بودن در داشتن صفتهای خوب ، بیعیب و نقص بودن ، کامل بودن ؛ خردمندی و دانایی ، فرزانگی ، درایت ؛ کاملترین و بهترین صورت و حالت هر چیز ؛ (در تصوف) رسیدنِ سالک به مقام محو ؛ (در فلسفه) صورت و حد طبیعی هر چیز.
آدابدانی
اعلیدرجه، تام، تمام، تمامیت
بینش، حکمت، فضل، فضیلت، معرفت
استغنا، بلوغ، پختگی، رسایی، رشد
۱. استغنا، بلوغ، پختگی، رسایی، رشد
۲. بینش، حکمت، فضل، فضیلت، معرفت
۳. آدابدانی
۴. اعلیدرجه، تام، تمام، تمامیت
کهتر