کلب . [ ک َ ] (اِخ ) نام موضعی است میان قومس و ری . (منتهی الارب ).
کلب . [ ک َ ] (اِخ ) ابن عمروبن لؤی از بحیله . جد جاهلی است . (از اعلام زرکلی ).
کلب . [ ک َ ] (اِخ ) جد جاهلی و فرزندان او بطنی از خثعمند و منازل آنها به ارض حجاز است . (از اعلام زرکلی ).
۱. دهان؛ گرداگرد دهان؛ پوز؛ نس.
۲. منقار پرنده.
ویژگی سگ گزنده و مبتلا به هاری.
〈 کلبکلب: ‹کلبالکلب› [قدیمی] سگ دیوانه و گزنده؛ سگ هار.
سگ.
〈 کلب اصغر: (نجوم) از صورتهای فلکی واقع در نیمکرۀ شمالی؛ کلب مقدم.
〈 کلب اکبر: (نجوم) از صورتهای فلکی جنوبی؛ کلب اعظم؛ کلبالجبار.
(کَ لَ) (اِ.) منقار مرغان .
(کَ) [ ع . ] (اِ.) سگ . ج . کلاب .