کلاف . [ ک ُ ] (اِخ ) رودباری است به مدینه . (منتهی الارب ). وادیی از اعمال مدینه . (از انساب سمعانی ).
کلاف . [ ک َل ْ لا ] (ص ، اِ) در بندرلنگه ، این نام را به کشتی سازان و نجارانی که قطعات کشتی سازند می دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
نخ، ابریشم که دور چرخه و فلکه پیچیده میشود.
〈 کلاف سردرگم: [عامیانه]
۱. کلاف نخ که سر آن پیدا نشود.
۲. [مجاز] امر پیچیده و مشکل و درهم که راه حل برایش پیدا نشود.
〈 مثل کلاف سردرگم بودن: [عامیانه] متحیر و مبهوت بودن.
تکیه ای: kelâfa
طاری: kelâf
طامه ای: kelâfa
طرقی: kölâf
کشه ای: kelâf
نطنزی: kelâf