معانی کلمه : کفچلیز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) نوزاد دوزیستان که با آبشش تنفس می کند.
۲. [قدیمی] =کفچه: به کفچلیز شتر را کسی که آب دهد / بُوَد هرآینه از ابلهی و شیدایی (مجیرالدین: ۳۳۳ ).
۲. [قدیمی] =کفچه: به کفچلیز شتر را کسی که آب دهد / بُوَد هرآینه از ابلهی و شیدایی (مجیرالدین: ۳۳۳ ).
فرهنگ معین
( ~ . ) ۱ - (اِ. ) چمچة بزرگ سوراخ دار. ۲ - سگ ماهی . ۳ - بچه قورباغه ،کفچلاز، کفچلیزه ، کفجلاز، کفجلیز، مفچلیزک ، کفلیز، کفلیزک نیز گویند.
فرهنگ فارسی
کفگیرکوچک، کفچه، کفچلیزک وکفچلیزه وکفلیزهم گفته شده
( اسم ) ۱ - چمچ. بزرگ سوراخ دار کفلیز : ( در دیگ خرافات کفچلیزی در آین. نا کسی خیالی ) . ( ناصر خسرو ) ۲ - بچ. قورباغه ۳ - سگ ماهی .
( اسم ) ۱ - چمچ. بزرگ سوراخ دار کفلیز : ( در دیگ خرافات کفچلیزی در آین. نا کسی خیالی ) . ( ناصر خسرو ) ۲ - بچ. قورباغه ۳ - سگ ماهی .
