معانی کلمه : کفش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پوششی برای محافظت از پا، پاپوش، پاافزار.
فرهنگ معین
(کَ) [ په . ] (اِ.) پاپوش ، نوعی پوشش که پا را محافظت می کند و معمولاً از جنس چرم است . ؛ پا در ~ کسی کردن موجب اذیت و آزار کسی شدن . ؛ پا در یک ~کردن در عقیدة خود پافشاری کردن . ؛ ~پیش پای کسی جفت کردن عذر کسی را خواستن ، رفع مزاحمت کسی را از خود کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
شُم [šom].
نقل قول
گویش اصفهانی
تکیه ای: kawš / orosi
طاری: kawš
طامه ای: orosi / gâleš
طرقی: kawš / orsi
کشه ای: kawš / orisi
نطنزی: kowš
مترادف و متضاد
ارسی، پاافزار، پاچپله، پایافزار، پایپوش، پوتین، چکمه، دمپایی، گیوه، ملکی، موزه، نعلین
واژه نامه بختیاریکا
پَوزار؛ کَوش؛ سَندِلِه؛ کالِک
