کفر. [ ک ُ ف ُ ] (اِ) کپور و آن قسمی ماهی باشد. (یادداشت مؤلف ) و رجوع به کپور شود.
کفر. [ ک ُ ف ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کفور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به کفور شود.
(کُ) (اِ.) قیر.
(کَ فَ) [ ع . ] (اِ.) قریه و آن در اسماء امکنه آید.
(کُ) [ ع . ] (اِمص .) بی دینی ، ناسپاسی . ؛~ کسی ~بالا آمدن کنایه از: برآشفتن ، خشم کسی انگیخته شدن .
قیر
کفران، ناسپاسی، ناشکری
ارتداد، الحاد، بتپرستی، بیدینی، زندقه، شرک ≠ ایمان
۱. ارتداد، الحاد، بتپرستی، بیدینی، زندقه، شرک
۲. کفران، ناسپاسی، ناشکری
۳. قیر ≠ ایمان
بی خدایی، خدا نشناس