کشکی . [ ک َ ] (اِخ ) نام تیره ای است از باب احمدی هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 73).
کشکی . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به کشک . از کشک . || بیخود. بیمعنی . که معنی ندارد. که بی اعتبار است . (از یادداشت مؤلف ).- کشکی گفتن ؛ بیخودی حرف زدن . از روی فکر و بصیرت سخن نگفتن . بیهوده گفتن ....
فرهنگ معین
(کَ ) (ص نسب . ) کنایه از: بی پایه ، بی اساس ، خیالی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به کشک . ۲ - بیهوده مزخرف : کشکی میگوید . کژکی . قران کشکی قران کژکی قرانی است بوزن یک مثقال از نقره معادل پنج عباسی یا بیست شاهی
دانشنامه عمومی
اصطلاح کشکی برای مطالب دروغ و غیر معتبر استفاده می شود. مثلا می گویند ‹‹کشکی حرف می زند›› یعنی حرفهایش پایه و اساسی ندارد. ‹‹حرف کشکی می گوید›› یعنی مهمل بافی می کند و حرفهایش معتبر نیست.فارسی تودیدر قدیم از مهرهای فلزی، چوبی، صابونی و حتی از جنس کشک استفاده می شد. مهر کشکی از همه پست تر بود. وقتیکه می خواستند از بی اهمیتی نامه وسرشناس نبودن آن ذکری بکنند می گفتند مهرش کشکی است. امروز این توصیف را...
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( شاخه ) ( ت ) ممزایی؛ ( ط ) مم صالح