معانی کلمه : کشف
لغت نامه دهخدا
کشف . [ ک َ ش َ ] (ع مص ) شکست خوردن . (منتهی الارب ).
کشف . [ ک ُ] (اِ) سیم و نقره ٔ سوخته . || سواد زرگری . || زفت . (از برهان ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. آشکار ساختن؛ پیدا کردن.
۲. برهنه کردن.
۳. پی بردن به چیزی که پیش از آن مجهول بوده.
۴. (تصوف) ظهور حقایق غیبی بر سالک.
۱. (زیستشناسی) =لاکپشت: ◻︎ بست به صد مهر بر اطراف شط / عقد محبت کشفی با دو بط (جامی۱: ۵۲۰).
۲. برج چهارم از دوازده برج فلکی؛ سرطان.
۳. کوزۀ بزرگ دهانگشاد؛ یخدان.
فرهنگ معین
(کَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) آشکار ساختن ، پیدا کردن . 2 - (اِمص .) پیدایی .
(کَ شَ) (اِ.) 1 - لاک پشت ، سنگ پشت . 2 - بُرج خرچنگ ، سرطان . 3 - کوزة آبخوری سرپهن .
(کَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آشکار ساختن ، پیدا کردن . ۲ - (اِمص . ) پیدایی .
(کَ شَ ) (اِ. ) ۱ - لاک پشت ، سنگ پشت . ۲ - بُرج خرچنگ ، سرطان . ۳ - کوزة آبخوری سرپهن .
(کَ شَ ) (اِ. ) ۱ - لاک پشت ، سنگ پشت . ۲ - بُرج خرچنگ ، سرطان . ۳ - کوزة آبخوری سرپهن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
یابش، یافت، یافتگی، دریافت، دریافتگی
مترادف و متضاد
شهود
انکشاف
پیدا کردن، یافتن
۱. انکشاف
۲. شهود
۳. پیدا کردن، یافتن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پیبرد، یافتن، یافته، پی برد، نویاب
واژه نامه بختیاریکا
خو دِراری؛ رَه بُردن
