کز.[ ک ِ ] (اِ) تنگی چیزی . || نزدیکی گامها به یکدیگر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کَزّ شود.
کز. [ ک ُزز ] (ع ص ، اِ) ج ِ کَزّ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به کز شود.
کژ٢#NAME?
که از: ◻︎ چل سال بیش رفت که من لاف میزنم / کز چاکران پیر مغان کمترین منم (حافظ: ۶۸۶).
سوختن الیافی مانند پشم و مو که بوی خاصی ایجاد میکند.
〈 کز کردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] خود را جمع کردن و در خود فرورفتن.
گس بدمزه
۱خرخره ۲گس
۱ذلیل و زبون ۲افسرده و پریشان ۳گس مزه