کرا کردن. [ ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کرایه کردن. ( یادداشت مؤلف ). || ارزش داشتن. نفع داشتن. سود داشتن. سودمند بودن. ارزیدن. سزاوار بودن. لایق بودن. ( یادداشت مؤلف ) : اگر بفرمایی نزدیک وی روم و پنبه از گوش وی بیرون کنم. گفت : کرا نکند خود سزای خود بیند. ( تاریخ بیهقی ). بوسهل را طاقت برسید و گفت خداوند راکرا کند که با چنین سگ قرمطی که بر دار خواهند کرد بفرمان امیرالمؤمنین چنین گفتن. ( تاریخ بی...
فرهنگ معین
(کِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - کرایه کردن . ۲ - ارزیدن ، اهمیت داشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - کرایه کردن . ۲ - ارزیدن . ۳ - لایق بودن اهمین داشتن بزحمتش ارزیدن ( غالبا بصورت منفی استعمال شود ) : [ ... اگر فرمایی نزدیک وی روم و پنبه از گوش وی بیرون کنم . گفت : گرا نکند خود سزای خود بیند ] . ( بیهقی )