کدخدا. [ ک َخ ُ ] ( اِ مرکب ) کدخدای. صاحب خانه باشد چه کد بمعنی خانه و خدا بمعنی صاحب ومالک آمده است. ( برهان ) ( از جهانگیری ) : به نزدیک مهمان شد آن پاک رای همی برد خوان از پسش کدخدای.فردوسی.خانه محمود را مسعود باید کدخدای خانه شیر عرین را کدخدا زیبد عرین.فرخی.این باغ و این سرای دل افروز را مبادجز میریوسف ایچ خداوند و کدخدای.فرخی.نشابور همه خراب گشته و نان منی به سه درم بود و کدخدایان سقفهای خا...
فرهنگ عمید
۱. بزرگ ده و محله، دهدار. ۲. [قدیمی] صاحب و بزرگ خانه. ۳. [قدیمی] شوهر. ۴. [قدیمی] مرد زن دار. ۵. [قدیمی] رئیس قبیله. ۶. [قدیمی] پادشاه: که خود چون شد او بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای (فردوسی: ۱/۲۱ ).
فرهنگ معین
(کَ خُ ) (ص مر. ) ۱ - بزرگ ده ، رییس . ۲ - مرد زن گرفته و عروسی کرده .
دانشنامه آزاد فارسی
متصدی امور دِه و روستا و نیز عنوانی برای رؤسای اصناف . در دورۀ صفویه کدخدایان روستاها از طرف اهالی انتخاب و سپس به تأیید کلانتران می رسیدند. اقتدار کدخدا از کلانتر کمتر، ولی وظایفش مانند کلانتر در شهر بود. او کارها و زحمات را بین افراد تقسیم و مالیات و عوارض را جمع آوری می کرد و به امور و مشکلات ده رسیدگی می کرد. در ریاست اصناف ، کدخدایان غالباً از بین افراد صنف به شیوۀ انتخاب یا توارث تعیین می شد...
فرهنگ فارسی
کتخدا:بزرگ ده ومحله، دهدار، صاحب وبزرگ خانهبه معنی شوهرومردزندارنیزگفته شده( صفت اسم ) ۱ - مرد خانه آقای خانه سرور سرای مقابل کد بانو ۲ - متصدی امور ده دهبان دهدار . ۳ - رئیس قبیله یا عشیره . ۴ - رئیس صنف ( صفویه ) . ۵ - رئیس محله : ۶ - حافظ شهر نگهبان شهر . ۷ - متصدی اداره یا سازمانی دولتی : [ تاج الملک ... کدخدا ی جامه خان. سلطان بود ترکان میخواست که او را بر روی نظام الملک برکشد ... ] ( سلجوقنا...