کتخ . [ ک َ ت ِ ] (اِ) چاشنی را گویند و آن ترشی و شیرینی بهم آمیخته باشد. (برهان ).چاشنی باشد ممزوج از ترشی و شیرینی که در آشها بریزند و آن را به ترکی قاتق گویند. (فرهنگ جهانگیری ).
کتخ . [ ک َ ت َ ] (اِ) بمعنی کشک باشد که دوغ خشک شده است و ترکان قروت گویند. (برهان ). کشک باشد که در آش کنند. (آنندراج ). کشک . (اوبهی ) : مدام تا که ز خاصیت اهل صفرا راموافق ...
فرهنگ عمید
کشک، قروت.
فرهنگ معین
(کَ تَ ) (اِ. ) کشک ، قرقروت .
فرهنگ فارسی
۱ - کشک قروت ۲ - نان خورشی که از شیر و دوغ ترش و نمک سازند شیراز : [ مدام تا که بخاصیت اهل صفرا را موافق است همه عمر ناردان و کتخ ... ] . ( عمید لوبکی رشیدی ) چاشنی را گویند