کت . [ ک َت ت ] (ع ص ) کم گوشت از مرد و زن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
کت . [ ک ُ ] (اِ) خفچه ٔ زر و سیم . || به لغت مردم کرمان : سوراخ تنگ و تاریک و هر جای تنگ و تاریک . (ناظم الاطباء).
نیمتنۀ جلوباز آستین و یقهدار.
۱. شانه.
۲. کتف.
۳. بازو.
که تو را: ◻︎ بچر کت عنبرین بادا چراگاه / بچَم کت آهنین بادا مفاصل (منوچهری: ۶۶).
۱. تختخواب.
۲. تخت پادشاهی: ◻︎ روز اورمزداست شاها شاد زی / بر کت شاهی نشین و باده خور (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۸۶).
۳. = کاریز
(کُ) [ فر. ] (اِ.) نیم تنة آستین دار مردانه و زنانه .
(کَ) (اِ.) 1 - تخت پادشاهی . 2 - (عا.) شانه و کتف . ؛ توی ~ کسی نرفتن مورد قبول کسی قرار نگرفتن .
شانه، کتف
کت:ضمه روی کاف و ت ساکن- به معنی سوراخ = شکاف-درز
(بخش خفر، جهرم، استان فارس) کُت یا کُته، ریشه، بنیان و خانه.
کتف
زمین بلند
نوک قله،تپه یا بلندی
۱کلوح ۲تپاله یا گلوله ی هرچیز ۳دیوار گلی
۱واحدی برای تقسیم کردن در زمین ۲واحد اندازه گیری شیر
تکیه ای: kot
طاری: kot
طامه ای: kot
طرقی: kot
کشه ای: kot
نطنزی: kot
تخت
شانه، کتف
۱. شانه، کتف
۲. تخت