معانی کلمه : کاهن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. روحانی مسیحی یا یهودی.
۲. روحانی اقوام باستان، مانند بابلیان و مصریان.
۳. (صفت ) [قدیمی] غیب گو.
۲. روحانی اقوام باستان، مانند بابلیان و مصریان.
۳. (صفت ) [قدیمی] غیب گو.
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - روحانی مصریان باستان ، بابلیان و یهودیان . ۲ - فال گیر، غیب گو. ج . کَهَنَه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
غیب گو، مردروحانی درنزدمصریان قدیم ویهودونصاری
( صفت ) ۱ - فال گیر غیب گو ۲ - روحانی مصریان باستان بابلیان و یهودیان جمع : کهنه .
( صفت ) ۱ - فال گیر غیب گو ۲ - روحانی مصریان باستان بابلیان و یهودیان جمع : کهنه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نام چشمه ای در روستای انار ور نوشهر
/kaahan/ نام چشمه ای در روستای انار ور نوشهر
مترادف و متضاد
پیشگو، جادوگر، رمال، ساحر، عراف، غیبگو، فالگو، فالگیر
druid (اسم)
کشیش، فالگیر، کاهن
powwow (اسم)
جادو گر، کاهن، کنفرانس پر تشریفات، مجلس انس پر سروصدا
