کالان. ( نف ، ق ) کالنده. || در حال کالیدن.کالان. ( اِخ ) ( مرغزار... ) نام مرغزاری است به فارس : مرغزار کالان به جوار گور مادر سلیمان است طولش چهار فرسنگ اما عرض کم دارد. و قبر مادر سلیمان ازسنگ کرده اند خانه چهار سو است و در فارس نامه آمده که کس در آن خانه نتوان نگرید و از خوف کور شدن اما ندیدم که کسی آزمون ک...