کاف . [ کاف ف ] (ع ص ) بازدارنده . (المنجد). || شتر ماده که دندانهای او سابیده باشد. (برهان ) (المنجد).
کاف . [ فِن ] (ع ص ) در عربی بمعنی کفاف و کافی باشد. (برهان ) (منتهی الارب ). || کارگذار. (منتهی الارب ). || به اصلاح آرنده میان مردمان . (مهذب الاسماء). || بسنده . (منتهی الارب ).
نام حرف «ک».
لفظ «کُن» (= باش).
〈 کافونون: [قدیمی، مجاز] فرمان خداوند دایر بر آفرینش: ◻︎ توانایی که در یک طرفةالعین / ز کافونون پدید آورد کونین (شبستری: ۸۳).
(اِ.) شکاف ، رخنه ، چاک .
(اِ.) نام بیست و پنجمین حرف الفبای فارسی .
← کاف لایهنگاشتی