کازه . [ زَ ](اِخ ) نام قریه ای به مرو و نسبت بدان در عربی کازقی باشد. و رجوع به کازقی شود : مقنع مردی بود از اهل روستای مرو از دیهی که آن را کازه خوانند ونام او هاشم بن حکیم بود. (تاریخ بخارا ص 77). نام این دیه در تاریخ گزیده (ص 298) «کازبره » آمده است ....
فرهنگ عمید
١. آغل گوسفند، مغاره. ٢. کلبۀ صحرایی. ٣. سایه بانی که با شاخه های درخت و علف در بیابان یا در میان کشتزار درست کنند، آلاچیق، کریز، کرچه، کومه: چو آمد بیابان یکی کازه دید / روان آب و مرغی خوش و تازه دید (اسدی: ۲۷۹ ).
فرهنگ معین
(زِ ) (اِ. ) ۱ - آلاچیق ، کلبه . ۲ - صومعه . ۳ - خانه و منزل .
فرهنگ فارسی
چانه
← محفظه
کاز، آغل گوسفند، مغازه، کلبه صحرائی، سایبان که باشاخه های درخت وعلف دربیابان یادرمیان کشتزاردرست کنند، آلاچیق( اسم ) ۱ - خانهای که از چوب و نی و علف سازند : کومه کوخ آلاچیق : [ چو آمد بیابان یکی کازه دید روان آب و مرغی خوش و تازه دید ] . ( گرشا ) ۲ - خانه سرای ( عموما ) . ۳ - صومع. نصاری . [ و خوبرویان ترکان ما همه ما بر ما و ما چو نافه گشاده شده ز کاز. دام ] . ( رودکی )نا...