کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کارگزین | کلماتور
معانی کلمه : کارگزین
تلفظ بین المللی :
/kɑrɡˈozin/
تلفظ :
[kARg'ozin]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کارگزینی
اداره کارگزینی
قلعه کارزین
قیر و کارزین
کارزین
قیر و کارزین شهر
قیر و کارزین شهرستان
ارکوله کارزینو
بخش مرکزی شهرستان قیر و کارزین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کارگزین. [ گ ُ ] ( نف مرکب ، اِ مرکب ) رئیس کارگزینی. ( فرهنگستان ). رجوع به کارگزینی شود. تعیین کننده کار خدمت گزاران.
فرهنگ عمید
آن که کاری برای کسی برگزیند، کارگزیننده، برگزینندۀ کار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) رئیس ادار. کار گزینی .
کلمات مرتبط
کارگزینی
اداره کارگزینی
قلعه کارزین
قیر و کارزین
کارزین
قیر و کارزین شهر
قیر و کارزین شهرستان
ارکوله کارزینو
بخش مرکزی شهرستان قیر و کارزین
نظرات