کارکرد. [ ک َ / ک ِ ] ( مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) کار کردن و عمل. ( آنندراج ). عمل و کار و کردار و فعل. ( ناظم الاطباء ). رفتار. || زحمت. مزاحمت. || زد و خورد. || خدمت : ایا بلایه اگر کارکرد پنهان بودکنون توانی باری خشوک پنهان کرد.رودکی یا منجیک.چو گویید پیران که با این پسرچه نیکو بود کارکرد پدر.دقیقی.هر آنکس که بگریزد از کارکرداز او دور شد نام و ننگ و نبرد.فردوسی.ببخشید گنجی بدرویش مردکه خوردش ن...
فرهنگ عمید
۱. اندازه و مقیاس کار انجام شده. ۲. [قدیمی] کار، کردار، عمل.
فرهنگ معین
(کَ ) (مص مر. ) ۱ - عمل و کار. ۲ - اندازه و مقیاس کار انجام شده .
فرهنگ فارسی
اصطلاحی برای نشان دادن جایگاه و اهمیت نغمهها یا آکوردها در مقامها یا مایههای مختلف
کار، کردار، عمل، کاری که انجام یافته، اندازه ومقیاس کارانجام شدهکارکردن و عمل۱ - ( مصدر ) کار کردن عمل [ چه گویم از ین گنبد تیز گرد که یک دم نیا ساید از کار کرد ] . ۲ - ( صفت ) کار انجام داده عمل : [ دانم که از خدمتگزاران تو بیرون نیست و این کار کرد شماست ] . ( سمک عیار ۳ ) ۲۶۴ : ۱ - کار کردار فعل : [ میانه...
مترادف و متضاد
function(اسم)
تابع، عمل، کار، ماموریت، وظیفه، پیشه، مقام، کارکرد، کار ویژه، ایفاء، ایین رسمی
فرهنگستان زبان و ادب
{function} [موسیقی] اصطلاحی برای نشان دادن جایگاه و اهمیت نغمه ها یا آکوردها در مقام ها یا مایه های مختلف