کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کارپرداز اول
تلفظ بین المللی :
/kɑrpˈardɑz ˈavval/
تلفظ :
[kARp'aRdAz 'avval]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جایزه بفتای بهترین فیلم اول یک نویسنده کارگردان یا تهیه کننده بریتانیایی
کارپرداز
کار پرداز خانه
کارپردازی
اداره کارپردازی و خواربار ارتش
کارآموز دستیاری کارگردان
کارطراز
کارگردان
نسخۀ کارگردان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کارپرداز اول. [ پ َ زِ اَوْ وَ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ژنرال قونسول. رجوع به کارپرداز شود.
فرهنگ فارسی
ژنرال قونسول
کلمات مرتبط
جایزه بفتای بهترین فیلم اول یک نویسنده کارگردان یا تهیه کننده بریتانیایی
کارپرداز
کار پرداز خانه
کارپردازی
اداره کارپردازی و خواربار ارتش
کارآموز دستیاری کارگردان
کارطراز
کارگردان
نسخۀ کارگردان
نظرات