کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : کارها
تلفظ بین المللی :
/kˈɑrhɑ/
تلفظ :
[k'ARhA]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کارها را تنظیم کردن
کارها نیکو شود اما به صبر
کارها شماره 1
کارها شماره 2
ترتیب کارها را معین کردن
افراط و تفریط کردن در کارها
صبر قاصد خداست کارها روبرو است
این کارها را میکنی که از خانهات بروم؟
هر کاری دلت میخواهد (بکنی) بکن، اما بدان که این کارها آخر و عاقبت خوشی ندارد.
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
relation
(اسم)
شرح، علاقه، وابستگی، طرز برخورد، نسبت، رابطه، نقل قول، ارتباط، مناسبت، خویش، خویشاوند، کارها
relational
(صفت)
شرح، وابستگی، ارتباط، کارها، رابطه ای، وابسته به نسبت یا خویشی
کلمات مرتبط
کارها را تنظیم کردن
کارها نیکو شود اما به صبر
کارها شماره 1
کارها شماره 2
ترتیب کارها را معین کردن
افراط و تفریط کردن در کارها
صبر قاصد خداست کارها روبرو است
این کارها را میکنی که از خانهات بروم؟
هر کاری دلت میخواهد (بکنی) بکن، اما بدان که این کارها آخر و عاقبت خوشی ندارد.
نظرات