کاره . [ ] (اِخ ) قریه ای از قرای بغداد. (معجم البلدان ).
کارة. [ رَ ] (اِخ ) دهی است به بغداد. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
کاره . [ ] (اِ) اسم هندی مطبوخات مسهله و منضجه است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به کارهه شود.
١. پشتواره؛ پشته.
٢. پشتۀ علف یا هیزم.
کسی که چیزی را ناپسند میشمارد؛ کراهتدارنده.
١. [مجاز] صاحب نفوذ و تسلط؛ آنکه از وی کاری برمیآید.
٢. کار (در ترکیب با کلمۀ دیگر): همهکاره، هیچکاره، بیکاره، ستمکاره.
( ~ .) [ ع . ] (اِفا.) ناخوش ، ناپسند.
(رِ) (اِ.) پشتواره ، بستة کوچک از هیزم و علف .
( ~ .) 1 - (ص نسب .) مستعد، لایق کار. 2 - (عا.) صاحب شغل و مقام .
کره – کره اسب
۱متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد ۲سود حاصله
۱. کارآمد، موثر
۲. صاجبمقام ≠ بیکاره