کاردار. (اِ) غارسنگ . کلوخ (؟). (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
کاردار. (اِخ ) یکی از پسران سه گانه ٔ وزرگ فرماندار مهر نرسه که مانند پسران دیگر برای او در اردشیر خوره قریه ای با آتشگاه بنا نمود و کاردار در زمان حیات پدر خویش بمقام ارتشتاران سالار یا سپهسالار بزرگ رسید. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان کریستنسن چ 2، ص 152، 302، 303)....
فرهنگ عمید
١. (سیاسی ) مٲمور سیاسی که در سفارتخانه پس از سفیر کارهای سفارتخانه را اداره می کند. ٢. [قدیمی] وزیر. ٣. [قدیمی] حاکم. ۴. [قدیمی] کارمند دولت.
فرهنگ معین
(ص فا. ) ۱ - وزیر، حاکم . ۲ - مأمور سیاسی یک دولت در کشوری دیگر که در غیاب سفیر به انجام کارهای سفارت خانه می پردازد.
دانشنامه آزاد فارسی
کاردار (chargé d’affaires)(شارژدافر؛ به فرانسوی «آن که امور به او واگذار شده است»)، مقامی دیپلماتیک، پایین تر از وزیرمختار. کاردار استوارنامۀ خود را از وزیر امور خارجه می گیرد، و ممکن است نمایندۀ کشورش در کشوری کوچک باشد یا جانشین سفیر کشور خویش در کشوری دیگر شود.wikijoo: کاردار...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - انکه دارای کار شغلی است ۲ - عامل والی حاکم : [ پس شداد بخلیفتان خویش نامه نوشت بجهان اندر هر کجا پادشاهی وی بود امیران و خلیفتان و کار داران و وکیلان و استواران وی بودند و آنچه بدین ماند . ] ( تاریخ بلعمی ) ۳ - وکیل مامور ۴ - سکه زننده سازند. پول . ۵ - مامور سیاسی که در غیاب وزیر مختاریا سفیر کبیر موقتا. نمایندگی دولت خود را نزد دولت دیگری عهده دار میشود شارژدافر یا کار دان فلک . هفت س...
دانشنامه عمومی
کاردار یا شارژ دافر (به فرانسوی: Chargé d'affaires) به مأمور سیاسی ارشد که در غیاب سفیر، موقتاً نمایندگی دولت خود را نزد دولت دیگری عهده دار شود گفته می شود.تنزل روابط دیپلماتیک میان دو کشور به سطح کاردار در خیلی موارد نشانه ناخرسندی است.بر پایهٔ قرارداد وین درباره روابط سیاسی که در آوریل ۱۹۶۱ امضاء شده، هرگاه پست ریاست مأموریت نمایندگی یک کشور در کشور دیگر بدون تصدی بوده یا رئیس مأموریت قادر به ا...
فرهنگ اسم ها
اسم: کاردار (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kardar) (فارسی: کاردار) (انگلیسی: kardar) معنی: وزیر پادشاه، حاکم، والی، نام پسر بهرام گور پادشاه ساسانی