Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کاردار

تلفظ بین المللی : /kˈɑrdɑr/ تلفظ :‌ [k'ARdAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها
  • پشت کاردار
  • عبدالرشید کاردار
  • مهران کاردار
  • کارداران
  • کارداران فلک
  • کارداری
  • کاردارلی وینچنتسو
  • کارداریگان
  • متی کاردارپل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

کاردار. (اِ) غارسنگ . کلوخ (؟). (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).

کاردار. (اِخ ) یکی از پسران سه گانه ٔ وزرگ فرماندار مهر نرسه که مانند پسران دیگر برای او در اردشیر خوره قریه ای با آتشگاه بنا نمود و کاردار در زمان حیات پدر خویش بمقام ارتشتاران سالار یا سپهسالار بزرگ رسید. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان کریستنسن چ 2، ص 152، 302، 303)....

فرهنگ عمید

١. (سیاسی ) مٲمور سیاسی که در سفارتخانه پس از سفیر کارهای سفارتخانه را اداره می کند.
٢. [قدیمی] وزیر.
٣. [قدیمی] حاکم.
۴. [قدیمی] کارمند دولت.

فرهنگ معین

(ص فا. ) ۱ - وزیر، حاکم . ۲ - مأمور سیاسی یک دولت در کشوری دیگر که در غیاب سفیر به انجام کارهای سفارت خانه می پردازد.

دانشنامه آزاد فارسی

کاردار (chargé d’affaires)(شارژدافر؛ به فرانسوی «آن که امور به او واگذار شده است»)، مقامی دیپلماتیک، پایین تر از وزیرمختار. کاردار استوارنامۀ خود را از وزیر امور خارجه می گیرد، و ممکن است نمایندۀ کشورش در کشوری کوچک باشد یا جانشین سفیر کشور خویش در کشوری دیگر شود.wikijoo: کاردار...

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - انکه دارای کار شغلی است ۲ - عامل والی حاکم : [ پس شداد بخلیفتان خویش نامه نوشت بجهان اندر هر کجا پادشاهی وی بود امیران و خلیفتان و کار داران و وکیلان و استواران وی بودند و آنچه بدین ماند . ] ( تاریخ بلعمی ) ۳ - وکیل مامور ۴ - سکه زننده سازند. پول . ۵ - مامور سیاسی که در غیاب وزیر مختاریا سفیر کبیر موقتا. نمایندگی دولت خود را نزد دولت دیگری عهده دار میشود شارژدافر یا کار دان فلک . هفت س...

دانشنامه عمومی

کاردار یا شارژ دافر (به فرانسوی: Chargé d'affaires) به مأمور سیاسی ارشد که در غیاب سفیر، موقتاً نمایندگی دولت خود را نزد دولت دیگری عهده دار شود گفته می شود.تنزل روابط دیپلماتیک میان دو کشور به سطح کاردار در خیلی موارد نشانه ناخرسندی است.بر پایهٔ قرارداد وین درباره روابط سیاسی که در آوریل ۱۹۶۱ امضاء شده، هرگاه پست ریاست مأموریت نمایندگی یک کشور در کشور دیگر بدون تصدی بوده یا رئیس مأموریت قادر به ا...

فرهنگ اسم ها

اسم: کاردار (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kardar) (فارسی: کاردار) (انگلیسی: kardar)
معنی: وزیر پادشاه، حاکم، والی، نام پسر بهرام گور پادشاه ساسانی

کلمات مرتبط

  • پشت کاردار
  • عبدالرشید کاردار
  • مهران کاردار
  • کارداران
  • کارداران فلک
  • کارداری
  • کاردارلی وینچنتسو
  • کارداریگان
  • متی کاردارپل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات