کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : کارافزای
تلفظ بین المللی :
/kˈɑrˈɑfzˈɑje/
تلفظ :
[k'AR'Afz'Aje]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
کارافزا
کارافزار
کارافزائی
کارفزای
کارآزمایی
کارآزمایی بالینی 1
کارآزمایی بالینی 2
کارآزمایی تصادفی شدۀ شاهددار
کارآزمایی درمانی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
کارافزای .
[ اَ ] (نف مرکب ) کارافزا. کارفزا. زیادکننده ٔ کار. آنکه مشغولیت دیگری افزون کند
:
چون بود دولت تو روزافزون
چه زیان از حسود کارافزای .
انوری .
کلمات مرتبط
کارافزا
کارافزار
کارافزائی
کارفزای
کارآزمایی
کارآزمایی بالینی 1
کارآزمایی بالینی 2
کارآزمایی تصادفی شدۀ شاهددار
کارآزمایی درمانی
نظرات