کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کار-کننده | کلماتور
معانی کلمه : کار کننده
تلفظ بین المللی :
/kˈɑr konˈandeː/
تلفظ :
[k'AR kon'ande:]
پیمایش سریع
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کار کننده باهوای فشرده
کار کننده در تمام سال
صرفه جویی کننده در میزان کار
کار اسان و سرگرم کننده
کنده کار
کسر کننده
کار کنده
انها با اینه این کار را می کنند
وسایل چگونه کار می کنند
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ عمید
آن که کار می کند، عمل کننده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه کار کند عمل کننده عامل : [ ... کسی گوید که : دلیل بر آن که نفس نمیرد آنست که دایم کار کننده است : و باز چون بپرسند که چرا دایم کار کننده است ? گوید : زیرا که نمیرد ] . ( دانشنامه . منطق ۱۶۴ ) جمع : ( برای اشخاص ) کار کنندگان .
مترادف و متضاد
working
(صفت)
کار کننده، مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
operant
(صفت)
موثر، کار کننده
کلمات مرتبط
کار کننده باهوای فشرده
کار کننده در تمام سال
صرفه جویی کننده در میزان کار
کار اسان و سرگرم کننده
کنده کار
کسر کننده
کار کنده
انها با اینه این کار را می کنند
وسایل چگونه کار می کنند
نظرات