کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کابل-خدای | کلماتور
معانی کلمه : کابل خدای
تلفظ بین المللی :
/kˈɑbl xodˈɑje/
تلفظ :
[k'Abl xod'Aje]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
کابل
کابل بازدار هواپیما
کابل بالارو
کابل برگشت
کابل حفاظ دار
کابل دره
کابل ساختمند
کابل ضمیمه
کابل فرست گیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
کابل خدای. [ ب ُ خ ُ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) پادشاه کابل : برون رفت مهراب کابل خدای سوی خیمه زال زابل خدای.فردوسی.به یک دست مهراب کابل خدای بیکدست گستهم جنگی بپای.فردوسی.چهارم چو مهراب کابل خدای که سالار شاهست با فر و رای.فردوسی.همی رفت مهراب کابل خدای سوی خیمه زال زابل خدای.فردوسی.بدستوری بازگشتن بجای شدن شادمان پیش کابل خدای.فردوسی....
فرهنگ فارسی
پادشاه کابل،
( کابل خدا ی )
( صفت اسم ) پادشاه کابل [ بیک دست مهراب کابل خدای بیک دست گستهم جنگی بپای ] .
کلمات مرتبط
کابل
کابل بازدار هواپیما
کابل بالارو
کابل برگشت
کابل حفاظ دار
کابل دره
کابل ساختمند
کابل ضمیمه
کابل فرست گیر
نظرات