ژکیدن. [ ژَ / ژُ دَ ]( مص ) با خویشتن دمدمه کردن از دلتنگی. ( لغت نامه اسدی ). در خود همی تندیدن وهمی گفتن نرم نرم به تندی و خشم آلودگی. ( لغت نامه اسدی نسخه نخجوانی ). با خود همی دندیدن نرم نرم و خشم آلود. ( لغت نامه اسدی ). آهسته سخن گفتن در زیر لب از روی خشم و قهر و غضب. ( برهان ). کسی که با کسی همی تندد و همی دراید گویند همی ژکد. از درد یا غمی با خودسخن گفتن و تندیدن. با خود همی دندیدن و درائی...
فرهنگ عمید
سخن گفتن زیر لب از روی خشم و دلتنگی، با خود حرف زدن از سر قهر و غضب، غر و لند کردن: ای طبع سازوار چه کردم تو را چه بود / با من همی نسازی و دائم همی ژکی (کسائی: ۴۱ ).
فرهنگ معین
(ژَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - غرولند کردن ، زیر لب حرف زدن . ۲ - از جا در رفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( ژکید ژکد خواهد ژکید ژکنده ژکیده ژکان ) ۱ - آهسته سخن گفتن در زیر لب از روی خشم و غضب . ۲ - متغیر شدن کوک شدن ( در اصطلاح امروز )
مترادف و متضاد
anger (فعل)خشمگین کردن، خون کسی را بجوش اوردن، غضبناک کردن، خشمناک کردن، ژکیدنgrumble (فعل)ژکیدن، گله کردن، غرغر کردنmurmur (فعل)ژکیدن، غرغر کردن، من من کردن، غرولند کردن، زمزمه کردن...