معانی کلمه : ژاژ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - گیاهی است بی مزه ، خاردار و خودرو که در صحراها می روید، شتر آن را می جود ولی نمی تواند فرو ببرد. ۲ - کنایه از: سخن بیهوده .
فرهنگ فارسی
(ادبی) حرف بیاساس، یاوه، چرند
(گیاهشناسی) خاربن، انگنار، خار مقدس
دانشنامه عمومی
کلام بیهوده
همان نسخ، همارز واگذاردن و تاراندن و کنارزدن. میتوانیم برابر منسوخ و دربرابر ناسخ هم بگذاریمش. پس ناسخ و منسوخ را دیگر ژاژا و ژاژ گوییم.
گویش مازنی
۱حالتی از هر نوع برآمدگی ۲برآشفتگی ۳حالت موی پف کرده
/zhaazh/ حالتی از هر نوع برآمدگی - برآشفتگی ۳حالت موی پف کرده
مترادف و متضاد
بیهوده، ترهات، چرند، مزخرف، مهمل، یاوه
