معانی کلمه : چیلان
لغت نامه دهخدا
چیلان . (اِ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر وحلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب . (برهان ) (از آنندراج ). خرده ریزی که از آهن سازند چون چفت وحلقه و لجام و غیره . (یادداشت مؤلف ). || بیشه ای که در آن خرسها منزل کنند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
عناب#NAME?
آلات و ادوات آهنی از قبیل زرفین، حلقه، زنجیر در، قفل، کلید، کارد، و چاقو.
= عناب
آلات و ادوات آهنی از قبیل زرفین، حلقه، زنجیر در، قفل، کلید، کارد، و چاقو.
آلات و ادوات آهنی از قبیل زرفین، حلقه، زنجیر در، قفل، کلید، کارد، و چاقو.
فرهنگ معین
(اِ.) نک ناب .
[ قس . چلنگر ] (اِ.) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب .
(اِ. ) نک ناب .
[ قس . چلنگر ] (اِ. ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب .
[ قس . چلنگر ] (اِ. ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه های کوچک و یراق زین و لگام اسب و رکاب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آلات و ادواتی که از آهن سازند مانند زرفین در و زنجیر و حلقه های کوچک ویران زین و لگام اسب و رکاب .
دهیست از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه .
دهیست از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: چیلان (پسر) (فارسی)
معنی: عناب
معنی: عناب
مترادف و متضاد
عناب
ابزارآلات، چیلانه
۱. ابزارآلات، چیلانه
۲. عناب
