چکانیدن. [ چ َ دَ ] ( مص ) متعدی چکیدن. چکیدن کنانیدن ( ؟ ) و قطره قطره ریختن. ( ناظم الاطباء ). مایعاتی چون داروی چشم و نظایر آن را در چشم و گوش و غیره قطره قطره ریختن ، با قطره چکان یا بوسیله دیگر. داروی مایعی را بر عضوی بیمار قطره قطره ریختن. تقطیر.( زوزنی ) ( منتهی الارب ). بقطره فروریختن : همی خون چکانید بر چرخ ماه ستاره نظاره برآن رزمگاه.فردوسی.بنگر به ستاره که بتازد ز پس دیوچون زر گدازیده ک...
فرهنگ فارسی
تغییر دادن ناگهانی مشخصهها یا عملکرد مدار توسط نشانک/ سیگنال ضعیف
خواهد چکاند بچکان چکاننده چکانده ) ( مصدر ) ۱ - قطره قطره ریختن مایعی را . ۲ - کشیدن ماش. تفنگ و تیر انداختن : تفنگ خالی کردن . چکیدن کنانیدن و قطره قطره ریختن .