Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چوب

تلفظ بین المللی : /tʃˈuːb/ تلفظ :‌ [tS'u:b]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • چوب اب اورده
  • چوب اسکنه خورده
  • چوب افرا
  • چوب الات نجاری
  • چوب بادوام
  • چوب بازی هاکی
  • چوب بر
  • چوب بری کردن
  • چوب بست زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

چوب. ( اِ ) ماده پوشیده از پوست ، تشکیل دهنده درخت اعم از ساقه و ریشه و شاخه آن. ماده ای سخت که ریشه وساقه و تنه و شاخه درخت را تشکیل میدهد. ( از ناظم الاطباء ). ماده ای سخت که ریشه و ساقه و تنه و شاخه درخت را تشکیل میدهد و آن را برای سوزاندن و ساختن اشیاء بکار برند. خشب و خشبه. ( دهار ) ( منتهی الارب ). مطیر. نضار. ( منتهی الارب ). چوب در گیاهان مجموعه ای از آوندهای چوبی و رشته های چوبی و زنبوری ...

فرهنگ عمید

قسمت سفت و سخت زیر پوست درخت که در صنعت و ساختن اشیای چوبی به کار می رود.
* چوب خوردن: (مصدر لازم ) [مجاز] کتک خوردن.
* چوب زدن: (مصدر متعدی )
۱. کسی را با چوب کتک زدن.
۲. [عامیانه، مجاز] قیمت گذاشتن و به فروش رساندن اجناسی از طریق حراج، حراج کردن جنس.
* چوب شدن: (مصدر لازم ) [عامیانه، مجاز] خشک و ثابت شدن.
* چوب شفت: چوب دستی کلفت ناتراشیده.
قسمت سفت...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخة درخت را تشکیل می دهد و آن را برای ساختن اشیاء به کار می برند . ۲ - تنة بریده شدة درخت . ۳ - (عا. ) واحد پول در معاملات بازار و بسته به بزرگ بودن و یا کوچک بودن معامله : ۱٠٠٠چوب یعنی ۱٠٠٠ تومان . ،~ ل
[ په . ] (اِ.) 1 - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخة درخت را تشکیل می دهد و آن را برای ساختن اشیاء به کار می برند . ...

دانشنامه آزاد فارسی

چوب (wood)بافت سخت مستقر در زیر پوست درخت (توزه) بسیاری از گیاهان چندساله. چوب متشکل از یاخته های هادی آب یا آوند چوبی پسین است و سختی و استحکام آن از رسوب لیگنین ناشی می شود. سخت چوپ ها، مانند بلوط، و نرم چوب ها، مانند کاج، ارزش تجاری دارند و به منزلۀ مصالح ساختمانی در تهیۀ وسایل چوبی به کار می روند. بخش مرکزی شاخه یا ساقه درون چوب است که عموماً تیره تر و سخت تر از چوب بیرونی است. درون چوب از یاخ...

فرهنگ فارسی

← بافت چوبی

کنده، قسمت های سفت وسخت درخت، آن قسمت اززیرپوست( اسم ) ۱ - ماده ای سخت که ریشه و ساقه و شاخ. درخت را تشکیل میدهد و آنرا برای سوزاندن یا ساختن اشیا بکار برند. ۲- واحد پول است در معاملات بازاری این اصطلاح بسته بمقدار معامله است . اگر معامله کلان باشد و در آن گفتگو از هزار ( تومان ) بود یک چوب معادل یک هزار ( تومان ) است و در غیر این صورت مراد از یک چوب یک تومان است چوق . یا پای چوب...

دانشنامه عمومی

چوب، از نظر گیاه شناسی، بخش جامد و سخت زیر پوست ساقه درخت یا دیگر گیاهان چوبی است که به شکل بافت آوندی وجود دارد.چوبی که تحت تأثیر عوامل طبیعی مانند قارچ و یخ زدگی تغییر رنگ داده و شبیه به درون چوب شده باشد، «درون چوب کاذب» نام دارد.نوعی درون چوب کاذب که بر اثر یخبندان شدید به وجود می آید و سبب ایجاد قسمت های رنگی در بخش مرکزی ساقه می شود «درون چوب یخ زاد» نام دارد.درون چوب کاذب‍‍‍ی به رنگ مشکی یا...

نقل قول

چوب بافتی ساختاری پُرمَنفذ و فیبری که در تنه ها و ریشه ها درختان و دیگر گیاهان چوب دار می باشد.• حکاکی چوب، شاید یکی از نخستین و جهانی ترین هنرهای صنعتی است. Richard Glazier (1948). . Courier Corporation. ISBN 978-0-486-42148-3.  -> A Manual of Historic Ornamentwikiquote: چوب...

گویش اصفهانی

تکیه ای: čuw
طاری: čöv
طامه ای: čü
طرقی: čöv
کشه ای: čüv
نطنزی: čuw

مترادف و متضاد

هیزم، هیمه

شاخه بریده درخت

ترکه، چماق، خیزران

تیر، ساقه درخت، کنده

۱. تیر، ساقه درخت، کنده
۲. ترکه، چماق، خیزران
۳. شاخه بریده درخت
۴. هیزم، هیمه

shaft (اسم)تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبهstick (اسم)وقفه، وضع، چسبندگی، چسبناک، چوب، چماق، عصا، چوب دستی، تاخیر، باهو، شلاق، پیچ ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چوب مادّه سخت معروف است. از احکام آن در بابهای طهارت، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.چوب ماده ای که از درخت به دست می آید. چوب در طهارتکف پا و ته کفش نجس با راه رفتن بر روی زمین پاک می شود؛ اما اگر زمین با چوب و مانند آن فرش شده باشد در حصول طهارت با راه رفتن بر آن اختلاف است. چوب نجسِ متصل به زمین و ساختمان با شرایطی با تابش آفتاب پاک می شود. چوب نجس اگر تبدیل به خاکستر شود پاک می ...

واژه نامه بختیاریکا

تُلگ؛ تُنگ؛ چَر چو؛ چو؛ چَر

فرهنگستان زبان و ادب

[زیست شناسی- علوم گیاهی] ← بافت چوبی

کلمات مرتبط

  • چوب اب اورده
  • چوب اسکنه خورده
  • چوب افرا
  • چوب الات نجاری
  • چوب بادوام
  • چوب بازی هاکی
  • چوب بر
  • چوب بری کردن
  • چوب بست زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات