کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : چهار زن
تلفظ بین المللی :
/tʃˈɑhɑr zˈan/
تلفظ :
[tS'AhAR z'an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
چهار زن از مصر
چهار زن و یک مرد
چهار هنرپیشه زن دان
چهار زنی
چهار بزرگ زنده از صوفیه بلغارستان
میشیما یک زندگی در چهار بخش
مهار چهارزنجیره
چهارزن
روز چهارشنبه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
چهارزن. [ چ َ / چ ِزَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از چهارعنصر است :
ننگری کاین چهارزن هموار
همی از هفت شوی چون زاید.
ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
کنایه از چهار عنصر است
کلمات مرتبط
چهار زن از مصر
چهار زن و یک مرد
چهار هنرپیشه زن دان
چهار زنی
چهار بزرگ زنده از صوفیه بلغارستان
میشیما یک زندگی در چهار بخش
مهار چهارزنجیره
چهارزن
روز چهارشنبه
نظرات