چنگه . [ چ ِ گ َ / گ ِ ] (اِ) در تداول عامه ، قطعات کوچک گوشت آماده برای سیخ کشیدن . چنجه .- این یک چنگه گوشت ؛ آدمی جزو و ضعیف . (یادداشت مؤلف ).- کباب چنگه ؛ کبابی است که گوشتها را بقطعات کوچک بریده و نکوفته باشند. گوشتی که بقطعات کرده ، بسیخ کشند....
فرهنگ فارسی
نام پادشاهی بوده است که گویند دختران مردم را بزور میگرفت میبرد و از آنها ازاله بکارت میکرد و پس از آن اجازه میداد که بشوهر دهند ٠
دانشنامه عمومی
آدم دست و پا چلفتی
چنگه یا دل پیچه حالت انقباض دردناک و ممتد ماهیچه است. این انقباض عضلانی معمولاً دردناک و ناخوشایند است. در اصطلاح پزشکی به آن کرامپ عضلات می گویند.کار کشیدن بیش از حد از عضلات.انجام دادن تمرینات بدنی شدید و خستگی عضلات.کم آبی بدن.قرار گرفتن عضلات در یک وضعیت ثابت به مدت طولانی.انجام ندادن حرکات کششی و گرم نکردن بدن پیش از اقدام به فعالیتهای بدنی.بهم خوردن تعادل مایعات، هور...
گویش مازنی
یک شانزدهم هر چیز
آدم دست و پا چلفتی
۱یک شانزدهم هر چیز ۲یک مشت
وسیله ای که هنگام حمل کیسه پنبه بر پشت به عنوان اهرم مورد ...
۱وسیله ای فلزی که با دندانه های آهنی که جهت نرم کردن زمین ...
/change/ یک شانزدهم هر چیز - یک مشت & آدم دست و پا چلفتی & وسیله ای که هنگام حمل کیسه پنبه بر پشت به عنوان اهرم مورد استفاده قرار میگیرد & وسیله ای فلزی که با دندانه های آهنی که ج...
مترادف و متضاد
cramp(اسم)
حصار، گرفتگی عضلات، درد شکم، چنگه، چنگوک، محدود کننده، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد
فرهنگستان زبان و ادب
{cramp} [پزشکی] حالت انقباض دردناک و ممتد ماهیچه {harrow} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] وسیلۀ خاک ورزی ثانویه برای به هم زدن خاک در عمق کم و از بین بردن علف های هرز و مخلوط کردن مواد مختلف با خاک {multigrab/ multi grap} [حمل ونقل دریایی] افزاره هـای هیدرولیکی مکانیکـی برای بلند کردن و جابه جایی عدل های بار در دسته های چندتایی