معانی کلمه : چله گرفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - چله داشتن . ۲ - نذر و نیاز کردن . ۳ - در چهلم مرگ عزیزی عزاداری کردن .
مترادف و متضاد
۱. چلهنشینی کردن، چلهداری کردن
۲. برگزار کردن (مراسم چهلمین روز درگذشت)

۱. چلهنشینی کردن، چلهداری کردن
۲. برگزار کردن (مراسم چهلمین روز درگذشت)