معانی کلمه : چلبله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شتاب، اضطراب، بی قراری.
۲. (صفت ) شتاب زده و مضطرب: ای ز نور رای تو خورشید رخشان در حجاب / وای ز جود دست تو ابر بهاری چلبله (ظهیرالدین فاریابی: رشیدی: چلبه ).
۲. (صفت ) شتاب زده و مضطرب: ای ز نور رای تو خورشید رخشان در حجاب / وای ز جود دست تو ابر بهاری چلبله (ظهیرالدین فاریابی: رشیدی: چلبه ).
فرهنگ معین
(چُ بُ لَ یا لِ ) ۱ - (اِ. ) شتاب ، اضطراب . ۲ - (ص . ) باشتاب ، مضطرب . ۳ - انعام شاعر.
