چشم سفید. [ چ َ / چ ِ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) گستاخ و بی شرم و بی حیا و بی ادب. ( ناظم الاطباء ). لجوج و پررو و حرف نشنو. چشم سپید و وقیح. || کنایه از چشم کور و نابینا. ( آنندراج ). مرادف چشم شکسته و دیده سفید. ( از آنندراج ) : ورق دیده یعقوب همین مضمون داشت که شود صبح طرب چشم سفید آخر کار.خواجه آصفی ( از آنندراج ).رجوع به چشم سپیدشدن شود....
فرهنگ عمید
۱. پررو، بی حیا، بی شرم. ۲. بی ادب، گستاخ. ۳. لجوج.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - گستاخ بی حیا . ۲ - لجوج حرف نشنو. ۳ - کورنابینا. پرو، بی حیا، بی شرم، بی ادب، گستاخ، لجوج
دانشنامه عمومی
متن را ببینید.سرده Speiropsچشم سفید فرناندو پو، Speirops brunneusچشم سفید پرینسیپ، Speirops leucophoeusچشم سفید سائوتومه، Speirops lugubrisچشم سفید کامرون، Speirops melanocephalusچشم سفیدها (نام علمی: Zosteropidae) گروهی از پرندگان گنجشک سان بومی نواحی گرمسیر، زیرگرمسیر و معتدل آفریقای سیاه، آسیای جنوبی و شرقی، و استرالزی هستند. این پرندگان در بیشتر جزیره های اقیانوس هند، غرب اقیانوس آرام، و خلیج ...
مترادف و متضاد
لجباز، لجوج، یکدنده
بیحیا، بیآرزم، بیشرم
حرفنشنو، خودرای، خودسر
impudent(صفت)
خیره، گستاخ، پر رو، خیره چشم، عاری از شرم، چشم سفید