کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه چسبناک | کلماتور
معانی کلمه : چسبناک
تلفظ بین المللی :
/tʃˈasbnɑk/
تلفظ :
[tS'asbnAk]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
چسبناک کردن
چسبناک کردن اغشتن
چیز چسبناک
غذای چسبناک
گوش چسبناک
اسفند رومی چسبناک
برنج چسبناک
سرخس لبی چسبناک
لیخنس چسبناک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
چسبناک.[ چ َ ] ( ص مرکب ) رجوع به چسب و چسپ و چسپناک شود.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) آغشته به مادة چسبنده ، نووچ .
فرهنگ فارسی
ویژگی مادۀ غذاییای که در هنگام جویدن به کام دهان و دندانها میچسبد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
چسبنده، لزج
stick (اسم)وقفه، وضع، چسبندگی، چسبناک، چوب، چماق، عصا، چوب دستی، تاخیر، باهو، شلاق، پیچ درکارviscose (اسم)چسبناک، لزجslab (اسم)چسبناک، باریکه، تکه، قطعه، تخته سنگ، لوحه، ورقه، لیزgoo (اسم)چسبناک، ماده چسبنده و لزج، بوی نامطبوع، مزه و طعم تند، ذوق، رغبتstickiness (اسم)چسبناکtacky (صفت)چسبناک، کهنه، نخ نما، رنگ ورو رفتهslab (صفت)چسبناک، لزجlimy (صفت)چسبناک، اهکی، اهک دارthready (صف...
واژه نامه بختیاریکا
موچ
فرهنگستان زبان و ادب
{sticky} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی ای که در هنگام جویدن به کام دهان و دندان ها می چسبد
کلمات مرتبط
چسبناک کردن
چسبناک کردن اغشتن
چیز چسبناک
غذای چسبناک
گوش چسبناک
اسفند رومی چسبناک
برنج چسبناک
سرخس لبی چسبناک
لیخنس چسبناک
نظرات