چرک . [ چ ُ رَ ] (ترکی ، اِ) نان .(فرهنگ نظام ). مطلق نان . چروک . رجوع به چروک شود.
(چُ رَ) (اِ.) [ تر. ] = چروک . چورک : نان .
(چِ) (اِ.) 1 - مادة سفیدرنگی که از زخم و دمل بیرون آید. 2 - مادة تیره رنگ و چربی که به سبب دیر شستن بدن یا لباس در روی پوست یا لباس ظاهر شود. ؛ ~ دلِ کسی را پاک کردن کنایه از: رفع کدورت از کسی کردن .
چرک فساد زخم
صدای شکستن چوب یا استخوان انسان و حیوان
صفت ≠ تمیز
آلوده، پلشت، کثیف، پلید، نجس ≠ جراحت، جرم، عفونت
۱. آلوده، پلشت، کثیف، پلید، نجس ≠ تمیز
۲. چرکین، ریم، خون فضله، قذرات، کثافت، لکه، وسخ
۳. جراحت، جرم، عفونت
۴. شوخناک